تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱٩
نویسنده : رضا
نظرات ()

             فرمانده و ارباب


«یارب این نوگل خندان که سپردی به مَنَس»**شده فرمانده و ارباب من ارواح نَنَش!!

بس صدایش خشن است و سخنش گوش خراش**مثل سمباده بوَد بر دل من هر سخنش

غرّشو نعره ی او آب کند زهره ی شیر**طعنهبر ببر زند حمله ی شوهر فکنش

هیکلش مسخره است و عجبا کرده به تن**مانتوئی تنگ که چسبیده به اعضای تنش

هفته ی پیش که درگیر شد او با پدرم**خواهرم گفت که:«تا می خورَداو را بزنَش»!!

گفتم:ای خوتهر من هوش و حواس تو کجاست**آبرو میبرد الفاظ رکیک و خَفَنَش!!

«روزها فکر من این است و همه شب سخنم»**کاش میشد که دوتا چَک بزنم بردهنش

خرّم آن روز که پرواز کند از برِ من **آن که بخشید ز من بازستاند ز منش.


برچسب‌ها: شعر طنز, عکس های مسی, عکس های علی کریمی, زندگی و آمار وافتخارات مسی
آخرین مطالب
   
 
متن دلخواه شما