تاریخ : ۱۳٩۱/٤/۱٥
نویسنده : رضا
نظرات ()

شاه لئو در مدت 4 سال همه چیز را متحول کرده است. حالا با نزدیک شدن به المپیک 2012 لندن کسی نیست که از بازی های المپیک حرفی به میان آورد

 

 

 

 

سایت گل- در قرن جدید، فوتبال به چیزی احتیاج داشت که نامش را دوباره سر زبان‌ها بیاندازد. برای این منظور نظرات متفاوتی هم ارائه شد. عده‌ای معتقد بودند فوتبال، ورزشی خسته کننده و تکراری شده است و کاری نمی توان کرد. بعضی بر این باور بودند فوتبال نیاز به تغییرات اساسی در شیوه و مقررات بازی دارد تا بتواند در رقابت با سایر ورزش های جذاب، مخاطبان جدید را جذب کند.

 

اما فوتبال نوین که بر پایه تاکتیک های تیمی، آنالیز بازی، جدال شطرنجی مربیان و ضد تاکتیک ها به پیش می رفت، نیاز به چیزی فراتر از این ها داشت و آن نامی بود که بتواند دوباره با آن سر زبان ها بیافتد. اسمی که غیر فوتبالی ها هم آن را بشناسند. در رقابت های سیاسی، انجمن های خیریه، مبارزه های فرهنگی و ... نامی که حتی پیرمردها و کودکان از آن سخن بگویند. کاری که در قرن سپری شده، پله و مارادونا انجامش داده بودند.

 

چیزی که البته از پس ستاره های اروپایی بر نمی آمد و آن هم به دو علت بود. ذات بازی ستاره های اروپایی با اصول آکادمیک همراه بود و نبوغ ذاتی کمتری داشت. همچنین به مانند دو نام ماندگار تاریخ، می بایست بازیکن تاریخ ساز از مهد فوتبال تکنیکی بیرون می آمد تا با اقبال عمومی روبه رو می گشت.

 

فوتبال بی‌ستاره

با قهرمانی یونان در یورو 2004 و موفقیت تیم هایی با شیوه بازی کاملاً تدافعی، زیبایی های فوتبال زیر سوال رفته بود.

رونالدینیو دو سه فصلی نمایش های فانتزی اش دلپسند آمد و می توانست چاره کار باشد اما او بیش از اندازه سر به هوا بود و به همین خاطر هم خیلی زود با افت شدیدی مواجه شد و دوره اش به سر آمد. دوره زمانه تغییر یافته بود. تیم ها روی به فوتبال ماشینی آوردند. صرفاً جهت نتیجه گیری. و اینگونه هنر فوتبالیست ها فریبکاری شد. بازیکنان هنوز با کسی برخورد نکرده، خود را به زمین می انداختند تا خظایی بگیرند، با فریب داور او را وادار کنند به بازیکن حریف کارت بدهد و در مرسوم ترین مکرشان در محوطه جریمه شیرجه بزنند تا خظای پنالتی اعلام شود.

بازیکنان معمولی با این شیوه های ناپسند می خواستند درون زمین برای تیمشان کاری بکنند و ستاره های تکنیکی بیشتر مواظب ساق هایشان بودند تا با خشونت مواجه نگردند که مجبور به خانه نشینی شوند. مردم با تماشای این فوتبال های کسل کننده کم کم ترجیح می دادند به پیست های اتوموبیلرانی بروند تا سرعت حیرت آور میشائیل شوماخر آلمانی را ببینند. لااقل می شد با خیالی راحت روی قهرمانی او شرط بست!

 

یا اگر هم بیشتر مردم را اهل هیجان رالی ندانیم آنها می توانستند از بازی های تماشایی راجر فدرر سوئیسی در مسابقات تنیس لذت ببرند. کسی که پیت سمپراس اسطوره ای را بازنشسته کرده بود.

جذابیت های ورزش تنیس زمانی ادامه یافت که برای فدرر رقیبی قدر ظهور کرد. جدال های هیجان انگیز او با نادال، جوان اسپانیایی، کاری کرده بود که حتی آنهایی که تنیس را نمی شناختند، بازی های این دو را دنبال کنند. دو تنیسوری که طلای المپیک پکن را هم بر گردن انداخته بودند.

 

(نادال در یک نفره و فدرر در بازی های دو نفره) اِن بی اِی هم که ستارگانش همواره جزو پُردرآمدترین ورزشکاران جهان به شمار می آید با کوبی برایانت و لبران جیمز توجه عامه مردم را به سالن های بسکتبال جلب می کرد. این دو نیز با تیم ایالات متحده در المپیک 2008 طلای بازی های بسکتبال را به دست آورده بودند. در همان المپیک پکن، رکورد شکنی های غیر قابل باور اوسین بولت جامائیکایی در مواد مختلف دو، به خصوص دوی پُر طرفدار 100 متر، می رفت تا فوتبال را به کُلی از اذهان پاک کند. برای نجات اعتبار فوتبال، مستطیل سبز نیاز به بازیکنی داشت که تمام این نام آوران ورزش جهان را از گود بیرون کند. آیا در کُره خاکی چنین موجودی یافت می شد که پیروزی اش به اندازه شوماخر، حتمی، اکثر شوت هایش مانند جیمز و برایانت، گُل، قهرمانی هایش به اندازه فدرر، مستمر و سرعت پا به توپش در حدّ بولت باشد؟! یا برای این منظور باید استعدادیاب ها را به سیارات دیگر می فرستادند!

 

ستاره به دنیا آمد، ضعیف و رنجور

کمی صبر کنید... در همان المپیک پکن به جز نام قهرمانانی چون بولت، جیمز، نادال، فدرر و برایانت قهرمان دیگری وجود داشت که تحت تاثیر نمایش های این اَبَر ستارگان درخشش کم رنگ گشته بود. شاید همان هم بخاطر افت فوتبال بود. جام حهانی 2002 نه چندان دلچسب، قهرمانی تیم تمام دفاعی یونان در یورو 2004، انتخاب مدافع ایتالیایی ها، کاناوارو به عنوان بهترین بازیکن جام جهانی 2006 و... همگی از نشانه های افتادن فوتبال در سراشیبی سقوط حکایت داشتند. اما فوتبالیست جوانی ظهور کرد که نمایش هایش در این مدت امیدها را به حیات فوتبال به عنوان ورزش اول کُره خاکی زنده نگه می داشت.

 

آن پسرک کوچولو؟!

ورزشکاران قوی هیکل و خوش تراش با آن عضلات ورزیده با نشانی هایی که از قد و قامت رقیب جدیدشان شنیده بودند ریشخندزنان، با خیالی آسوده و اطمینان خاطر این ادعا را جدی نگرفتند. به عقب تر برمی گردیم. 24 ژوئن 1987، قاره آمریکای جنوبی، کشور آرژانتین، ایالت سانتافه و شهر روزاریو. زادگاه چه گوارا، مرد انقلابی. و سزار منوتی، سرمربی اولین آرژانتین قهرمان جهان.

 

از والدینی ایتالیایی و به مانند بیشتر فوتبالی ها، فقیر، پسری به دنیا آمد. ضعیف و رنجور. هرچند کودکیش مواجه بود با یک بیماری سخت اما پُر بود از نبوغ مبهوت کننده و تسلط بیش از سنش روی توپ که البته می رفت تا در میان بیماری مرموز و فقر خانواده از میان برود. ولی ساق های نحیف او، پیراهنی که بر تنش زار می زد و کفش های بچگانه ی بزرگی! که به پا داشت هم به نوعی با سرنوشت همخوانی داشت. همین جثه ریز او باعث شده بود تا خانواده اش در آغاز 14 سالگی پسرشان، به مهاجرت از نیمکره جنوبی به نیمکره شمالی رضایت دهند تا بتوانند به هر شکلی شرایط مداوایش را فراهم نمایند.

شاید اگر رشد ناموزون فرزند سوم خورخه و سلیا نبود، رکساچ هیچ گاه نمی توانست یک غیر اسپانیایی را در اتفاقی نادر از کشوری دیگر به لاماسیا ببرد.

 

انتقام سخت

راه طولانی روزاریو تا بارسلون، مداوای پر هزینه یک پسر بچه، ریسک سرمایه گذاری روی او، همه و همه ارزشش را داشت. حتی تزریق های روزانه و دردناک آن هم در سنین پائین مانعی به حساب نمی آمد تا نوجوان آرژانتینی نتواند از استعداد ذاتیش بهره گیرد.

در روزگاری که آلبی سلسته دیگر هواخواه جلب نمی کرد و کسی را هم نداشت تا نام آنها را سر زبان ها بیاندازد برای فوتبال آرژانتین که با خبر دوپینگ و اعتیاد اسطوره بی همتایش به کما رفته بود و می رفت تا زنده به گور شود فرشته نجاتی آمده بود. نوجوان جان سخت، خستگی ناپذیر، بی اندازه کمرو و خجالتی با آن فروتنی ذاتی اش اطرافیان جدیدش را نیز شیفته رفتار خود کرده بود به طوری که وقتی غول پیکرها در مصاف با او به خشونت متوسل می شدند دوستانش در حمایت از او بر می آمدند. حمایتی که البته خود آن را دوست نداشت. چون قدرت آن را داشت که به راحتی با توپ انتقامش را بگیرد.

 

اینگونه، افراد برای حفظ آبرویشان هم که شده دیگر خیلی به پر و پای پسرک نمی پیچیدند. به همین علت برخلاف ریز نقشیش، کسی جلودارش نبود. گاهی حرکاتش روی توپ به سحر و جادو می ماند. شعبده بازی با توپ. تفریحی سرگرم کننده و جذاب. حالا او رشد یافته بود. به اندازه ای که بتوان بر رویش حساب باز کرد و دیگر نگران به خطر افتادن سلامتیش نبود. پس در 16 اکتبر 2004 فرانک ریکارد برای نخستین بار در یک دیدار رسمی او را در تیم اصلی بارسلونا به بازی فرستاد.

 

اخراج در اولین بازی

ملی لئوی 18 ساله همچنین در سال 2005 تیم ملی جوانان زیر 20 سال کشورش را در جام جهانی جوانان یک تنه به قهرمانی رساند مسابقاتی که در پایان، او به تنهایی همه کاره اش لقب گرفت. آقای گل، بهترین بازیکن، پدیده مسابقات. این نمایش تحسین برانگیزش باعث شد خیلی زود به تیم ملی بزرگسالان آرژانتین دعوت شود و در همان سال نیز، اولین بازیش را در ترکیب آلبی سلسته انجام دهد. هرچند بیش از دو دقیقه به طول نیانجامید. (مسی برابر مجارستان در دقیقه 63 به عنوان یار جانشین به میدان آمد اما دقیقه 65 از زمین بازی اخراج شد. 17 روز بعد او دوباره برای کشورش در مصاف با پاراگوئه به میدان رفت تا به قول خودش اولین دیدار ملیش را تجربه کند چرا که بازی قبلی مدت بسیار کوتاهی در زمین حضور داشت.)

با دیدن لیونل مسی در لباس آبی و سفید آرژانتین هموطنانش از بابت داشتن او خیالشان راحت شد چرا که او به واسطه اجداد ایتالیایی و زندگی در اسپانیا می توانست این دو کشور اروپایی را برای بازی برگزیند. همین درخشش در هلند و جام جهانی جوانان دلیلی بود تا مسی یک سال بعد اولین جام جهانی را تجربه کند. او در تولد 19 سالگی و در دقیقه 84 مرحله یک هشتم نهایی مقابل مکزیک به میدان رفت و به تیم ملی کشورش کمک کرد تا در پایان 120 دقیقه تلاش به برتری برسند. اما در برابر آلمان میزبان و ضربات پنالتی، از جوان 19 ساله نیمکت نشین کاری بر نمی آمد تا آرژانتین با جام هجدهم وداع کند.

عدم توفیق مسی جوان و همبازیان پر آوازه اش، ریکلمه، آیالا و کرسپو در جام جهانی 2006 کمی دلسرد کننده بود. اما اگر اتفاق ناخوشایندی رخ نمی داد لئو به واسطه سنش هنوز فرصت حضور در 4 جام جهانی را داشت. پس آلبی سلسته امیدوار باقی ماند.

 

بازسازی گل قرن مارادون

ا وضعیت جسمانی لیونل نگران کننده شده بود. مسی که در قهرمانی های بارسای فصل 06-05 در اسپانیا و اروپا به دلیل مصدومیت طولانی مدت نقش چندانی نداشت پس از جام جهانی هم با مصدومیتی شدید مواجه گشت و چند ماه خانه نشین شد. همین مصدومیت های مداوم مسی در اوایل کار سبب شد خیلی ها حتی درمان او را نا موفق بپندارند. مسی که روزهایی به مراتب سخت تر از این را پشت سر گذاشته بود تصمیم گرفت شاهکارهایش را پس از جام جهانی آغاز کند.

همان هایی که کسی نمی داند تا چه موقع ادامه خواهد داشت! بهترین بازیکن جوان جهان در سال 2006 با هت تریک در مادرید و جنگ ال‌کلاسیکو در حالی که هنوز 20 ساله نشده بود (کاری که برای بارسلونا آخرین بار در سال 1994 روماریو در سن 28 سالگی موفق به انجامش شده بود.) و بازسازی گل قرن مارادونای افسانه ای به انگلستان درست 38 روز پس از این هت تریک رویایی (در حالیکه لئو زمانی که مارادونا آن گل را وارد دروازه شیلتون کرد هنوز به دنیا نیامده بود.) کاری کرد که به او القابی مانند مسی دونا، جانشین و مارادونای جدید بدهند. حالا نابینایان هم جرات ندارند نسبت به توانایی او شک کنند!

 

این تازه ابتدای راه پدیده جدید مستطیل سبز بود. با خروج رونالدینیو از بندر بارسلون شماره 10 آبی اناری ها در آغاز 21 سالگی به جوان اول آرژانتین رسید و او در رویدادی نادر در فصل 2009-2008 با عملکردی خیره کننده و بالاتر از حدّ تصور هرچه جام بود را برای تیمش به دست آورد. در فصل بعد او بهتر هم شد.

 

اوج درخشش اسطوره آینده فوتبال دنیا در نوکمپ و بازی مقابل آرسنال رقم خورد. جایی که آتشبازی مسی بلای جان توپچی های لندنی شد. بارسا این دیدار را 4-1 برد و مسی به تنهایی هر 4 گل تیمش را به ثمر رساند تا آرسن ونگر در تشبیه عالمانه ای درباره او بگوید: «مسی بازیکن پلی استیشن است!» مثل همان بازیکن ساختگی های خودمان که آمار 100 دارند. بی عیب و نقص. غیر قابل مهار.

 

جام جهانی دوم؛ ناکامی شماره 2

جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی از راه رسید و همگان جام نوزدهم را پیشاپیش متعلق به مسی می‌دانستند. اما جام جهانی برای او بدون حتی یک گل زده به پایان رسید و آرژانتین یک بار دیگر در مرحله یک چهارم نهایی توسط ژرمن ها حذف شد. جامی که در نهایت با قهرمانی اسپانیا به پایان رسید.

گویی باز هم دست تقدیر در کار بود تا مسی که 5 سال قبل می توانست ملیت دو کشور ایتالیا و اسپانیا را بپذیرد در قهرمانی های این دو، در جام های جهانی 2006 و 2010 سهیم نباشد تا شاید این مساله در آینده ای نزدیک موجب شود، خود، جام را برای مردم سرزمینش به ارمغان آورد. کاری که انگار همه فراموش کرده بودند دیگو آرماندو مارادونا هم در 26 سالگی موفق به انجامش شده بود. پس از جام جهانی، منتقدان که جرات نداشتند درباره توانایی های مسی ابراز تردید کنند ناکامی های او در تیم ملی را بهانه قرار دادند تا او را به چالش بکشاندند. آیا واقعاً مسی آرژانتین همان مسی بارسلونا نیست؟! آیا اصلاً او می تواند مارادونای جدید باشد؟!

مارادونای جدید؟ یادآوری جام جهانی 2010 با این تعریف در تضاد بود. مارادونا اگر در ناپل اسطوره بود برای کشورش هم همین گونه بود. خیلی ها معتقد بودند مسی باید به تنهایی جام جهانی را برای آرژانتین به دست می آورد، آن هم در 23 سالگی. غافل از اینکه دن دیگوی 26 و 30 ساله مرد اول آلبی سلسته بود و مسی هنوز برای تحقق بخشیدن به این هدف فرصت کافی دارد.

 

توپ طلایی؛ تشکر فوتبال از مسی

با توجه به نمایش ضعیفش در جام جهانی فوتبال، برای بار دوم به عنوان بهترین فوتبالیست جهان توپ طلا را از آن خود کرد. به راستی دلیل این انتخاب چه بود؟ لیونل آندرس مسی همان بازیکنی بود که فوتبال در عصر جدید به آن نیاز مبرم داشت. فوتبالیستی که توان دریبل زدن تمام بازیکنان درون زمین را داشت، فقط با خشونت متوقف می شد، خود را بی جهت و نمایشی به زمین نمی زد و برعکس وقتی هم بر ضدّش خشونت محض به کار می بستند از جا بلند می شد و به راهش ادامه می داد، در یک بازی اروپایی 4 گل می زد، شاهکار به خرج می داد ولی همچنان متواضع باقی می ماند.

 

او با همین تک نوازی های بی همتایش مردم را با فوتبال آشتی داده بود و توپ طلا، جایزه خدمتش به فوتبال بود. کاری که از پس دیگری بر نمی آمد. مسی برای جواب دادن به سیل انتقادات در لباس آبی اناری آماده بود. فصل 11-10 فوتبال اروپا که از راه رسید هیچ حرفی باقی نماند. 53 گل، 24 پاس گل.

 

او یک بار دیگر بارسا را به قهرمانی لیگا و جام باشگاه های اروپا رساند. مسی یک بار دیگر در فینال و مقابل منچستر یونایتد موفق به گلزنی شد. پیرمرد اسکاتلندی که بازیکنانش از مهار مسی عاجز مانده بودند تا اینگونه شاهد شکست تیمش در فینال باشد پس از سومین توپ طلای پیاپی مسی درباره او گفت: «لیونل مسی پتانسیلی ترسناک برای پیشرفت دارد. بازیکنان در اواسط دهه سوم زندگی‌شان پیشرفت می‌کنند. هنگامی که به حدود 25 سالگی می‌رسند. این را در مورد کریستیانو رونالدو، وین رونی و سایرین دیده‌ایم. اما مسی هنوز به این سن هم نرسیده. اتفاقی که قرار است بیافتد مایه ترس و وحشت است، او تازه 24 سال دارد!»

 

ماموریت غیرممکن؛ تمام رکوردها مال تو!

هنرنمایی این اُعجوبه تمامی ندارد. هر وقت به زمین می‌رود یا گل می‌زند و یا گل می‌کارد. وقتی رونالدوی پرتغالی، بهترین و شاید تنها رقیب لئو توانست در طول یک فصل گل‌های بیشتری نسبت به او بزند، مسی در فصلی که سپری شد دیوانه‌وار به گلزنی پرداخت. 5 گل در یک بازی اروپایی. 72 گل در 59 بازی. شاید برای او هدفی بزرگ‌تر از بازگرداندن جذابیت به فوتبال یا آمار گلزنی وجود دارد. انجام تمام ماموریت های غیرممکن و ثبت تمام رکوردها به نام خود. لیونل آمده تا در کتاب تاریخ ثبت نام کند و جاودانه بماند. اُعجوبه خجالتی با ادامه این روند افسانه‌ای، جزو خدایان فوتبال نام خواهد گرفت!

 

در تمام این سال‌ها دو بازیکن افسانه‌ای، پله و مارادونا بودند که باید به تنهایی در برابر تاکتیک های خنثی کننده می جنگیدند. پله، کاتناچو را در مقابل هنرنمایی اش می دید و مارادونا زون میستا. فوتبال در دوره ای با اتکا بر قدرت بدنی بازی می شد و ستاره های تکنیکی نیز مجبور بودند علاوه بر ظرافت، قوی باشند. حالا به فوتبال چیز دیگری اضافه شده و آن تفکر و هوش است. یک برگزیده نه تنها باید از نبوغ تکنیکی و قوای جسمانی برخوردار باشد، بلکه به هوش بسیاری نیز نیازمند است.

 

درست مثل مسی. او پیش از آنکه بازیکن حریف بخواهد سدّ راهش شود مدافع روبه رویش را جای گذاشته، چرا که ابتدا با ذهنش این کار را می کند و سپس با پاهای هنرمندش. آمار پاس گل های مسی گواه این مدعاست و همچنین نشانه دیگری از کامل بودنش.

پس حالا نوبت لیونل آندرس مسی است تا با نبوغ خیره کننده اش، تفکرات پیچیده ی تدافعی نوین را به فکر تحول بیاندازد. باید دید متولد ژوئن در روزاریو (شبیه ترین فرد از این نظر به چه گوارا) می تواند به زودی انقلابی ماندگار در ضد تاکتیک های فوتبال و اصول تدافعی در آن به پا کند. همان پسر بچه ریزه میزه ای که تنها طرفدارش در کودکی مادربزرگی بود که با لئوی کودک به زمین های بازی می رفت و به مربی می گفت: «او را بازی بده. او همه کار بلد است. و کنار زمین سر هم تیمی های نوه اش داد می زد: توپ را به او بسپرید. او گل می زند.» آن مادر بزرگی که حالا در تمام گل های مسی وقتی که او دو دستش را رو به آسمان می کند در گل هایش شریک می شود.

 

مارا-پله را رها کنید؛ مسی کافی است

اینگونه پیش برود کودکان قرن بیست و یک، دیگر به سراغ فوتبال های سیاه و سفید و رنگ و رو رفته نمی روند تا به خودشان زحمت دهند پله و مارادونا را بشناسند. برای آنها مسی کفایت می کند. فوتبالیستی که همین حالا در کنار این دو اسطوره متولد اُکتبر قرار دارد.

شاید هر چند دهه، افرادی با افکاری راه های مقابله با نابغه های درون زمین را بیابند اما اگر مسی نبود در روزگاری که فوتبال با نگاه های نتیجه گرا و نبوغ خراب کن هوادار نداشت بدون تماشاچی می ماند. شاید بهترین بازیکن حال حاضر روی زمین که بدون شک فوتبالش فرا زمینی است هیچ وقت جام جهانی را نبرد اما بازهم با فاصله بهترین بازیکن معاصر است. اگر شک دارید به 4 سال قبل نگاهی بیاندازید.

شاه لئو در مدت 4 سال همه چیز را متحول کرده است. حالا با نزدیک شدن به المپیک 2012 لندن کسی نیست که از بازی های المپیک حرفی به میان آورد. شاید چون می داند رکورد بعدی که مسی جابجا خواهد کرد، هیجان انگیزتر است و اهمیت بیشتری دارد.

اصلاً حالا چه اهمیتی دارد اوسین بولت، 100 متر را زیر چند ثانیه می دود.

 

فقط بنشین و تماشا کن

پیش از این حتی هر وقت بحث بر سر بهترین بازیکن تاریخ فوتبال می شد همگان از میان پله و مارادونا یکی را برمی گزیدند ولی مسی چنان عمل کرده که از این پس نظرسنجی ها سه گزینه ای شوند. پس لقب مارادونای جدید هم با این اوصاف کمی خنده دار به نظر می آید. باید دید مسی جدید کِی پدیدار خواهد گشت و چه کسی است. نیمار؟ شاید. فراموش نکنید 30 سال زمان بُرد تا رقیبی برای پله به نام مارادونا بیاید و 20 سال پس از دیگو، لئو آمد. شاید به همین خاطر نشود نفر بعدی را خیلی با عجله انتخاب کرد.

به هر حال مسی از امروز وارد 25 سالگیش می شود. دورانی که به گفته فرگی بزرگ آغاز بلوغ فوتبالیست هاست. راستی مگر بهتر از این هم برای مسی وجود دارد؟! هر چه هم که باشد، تصور ناشدنی است.

اصلاً چرا اینقدر خودمان را درگیر کنیم. برای تعریف از لئو، بزرگترین اشتباه تعریف کردن است. فقط باید نشست و هنرنمایی او را تماشا کرد. از امروز تا هر وقت که تصمیم بگیرد دست از رقابت با خودش بردارد...../گل


برچسب‌ها:
آخرین مطالب
   
 
متن دلخواه شما